جامی › شمارهٔ ۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بینمت ای خرد به کار تو گم / کارگه چرخ و کارگر انجم
جست عالم ز خوابگاه عدم / چون ز امرت رسید بانگ که قم
کی شناسد تو را اسیر جهات / چه خبر پشه را ز خارج خم
بی تو دهقان چه سان برون آرد / گندم از خوشه خوشه از گندم
در جودت پی دوام آن کس / که زد آمد خطاب او دم دم
هستی غیر تو به فکرت عقل / دیده احول است و نقش دوم
شکل پروین و صورت مه نو / چیست ظاهر شده بر این طارم
دارد از زخم توسن قهرت / هم ز دندان نشان و هم از سم
خالی از لطفت امتداد حیات / زهرناک افعی است سرتا دم
جان جامی فدای مردانی / کز ملکشان گزیدی و مردم
زنده جاودان شدند همه / حیث ماتوا بحب مولاهم