جامی › شمارهٔ ۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نامزد به نام تو درنامه قبول / یا ایها النبی و یا ایها الرسول
باران رحمتی تو که از آسمان جود / بر عاشقان تشنه جگر کرده ای نزول
کی در حریم حرمت جاه و جمال تو / هر یاوه گرد را رسد اندیشه دخول
حاشا که از تو روی نتابم خلیل وار / چون نیست آفتاب تو را آفت افول
هر چند رفت طاقتم از جان و جان ز تن / والله لیس حبک عن مهجتی یزول
گر کاذب است دعوی عشق تو بهر چیست / فی عینی البکاء و فی جسمی النحول
در سر هوای عشق تو جامی کشیده است / سر در گلیم فقر به پیغوله خمول