جامی › شمارهٔ ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا / خضر خواند انبته الله نباتا حسنا
خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسن / برگل از سبزه نوخیز زهی حسن ثنا
درازل سر دهانت ز ملک خواست حکیم / نعره برداشت که سبحانک لا علم لنا
سست بنیاد بود وعده وصل از تو بسی / کی توان خانه امید برآن کرد بنا
عمرها پیش تو در ظل عنایت بودم / داغ هجر تو بدل کرد عنایت به عنا
از قفس چند زند لاف تکلم طوطی / یک نفس لعل شکرریز تو گو در سخن آ
مرد کو دست به زربخشی رندان نگشاد / به بود بسته کف او چو عروسان به حنا
گربه خروار بریشم نبود تاری چند / بس بود بر خرک عود ز اسباب غنا
می پرستان همه از صاف بقا در طربند / کام جامی چه بود جرعه ای از جام فنا