جامی › شمارهٔ ۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها / که باشد در کف او قوت جانها قوت دلها
ز صد سالک سوی مقصد یکی ره برد و باقی را / شد اندر راه دامنگیر آب و خاک منزلها
به جان اندر خطر در بحر غواصان پی گوهر / نشسته از خطر ایمن صدف چینان ساحلها
چه گویم وصف آن شاهد که تا باشد جهان باشد / حدیثش نقل مجلسها جمالش شمع محفلها
شتر رقاص گردد برمغیلان چون شود حادی / به وصف کعبه وصلش جرش جنبان محملها
بریز ای دیده بر خاک مذلت گریه حسرت / که گلهای کرامت بر دمد روزی ازین گلها
رخ خدمت متاب از صحبت پیر مغان جامی / که آنجا می شود دفع بلاها حل مشکلها