جامی › شمارهٔ ۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شراب لعل باشد قوت جانها قوت دلها / الا یا ایها الساقی ادرکأسا و ناولها
چو ز اول عشق مشکل بود و آخر هم چرا گویم / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
خوشا مستی که هشیار از حرم خیزد ازان فارغ / که بود اندر میان راهی و اندر راه منزلها
ندانم کز کدامین پرده زد حادی نوا کامشب / ز گلبانگ حدی سیر دگر دارند محملها
مزن بر کهنه دلق درد نوشان زاهدا طعنه / که در کوی مغان هستند صدرآرای محفلها
شدم در لایهای خم فرو هر چند می دانم / که روزی بردمد گلهای رسوایی ازین گلها
درین گرداب غم کشتی می از کف منه جامی / که نتوان جز بدین کشتی گرفتن راه ساحلها