جامی › شمارهٔ ۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را / سر بر خط تو چون قلم خوبان هفت اقلیم را
تعظیم قبله تا به کی بنمای طاق ابروان / تا سجده طاعت برم آن قبله تعظیم را
امسال اگر در طالعم ننهد منجم وصل تو / از دیده جوی خون کنم هر جدول تقویم را
چون حرف دانان را رود ز اسرار قرآنی سخن / نقش خم ابروی تو تأویل بس «حامیم » را
با داغت ابرهیمیم تا خاست از گل آتشت / زانسان کز آتش بیش ازین گل خاست ابرهیم را
زامید و بیم عقبیم شد تیره دل ساقی بیا / می ده که شویم زین ورق حرف امید و بیم را
تسلیم حکم عقل را جامی چه سان گردن نهد / زینسان که تیغ عشق تو زد گردن تسلیم را