جامی › شمارهٔ ۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا / نه یاد او هوس انجمن گذاشت مرا
ربوده بود ز من یار من مرا یا رب / چه جرم رفت که دیگر به من گذاشت مرا
گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنی / روان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا
ز غصه کوه کنم چرخ بیستون گویی / درین هنر به دل کوهکن گذاشت مرا
تنم گداخت ز هجران و جان بسوخت ز شوق / بلای عشق نه جان و نه تن گذاشت مرا
مرا چه زهره که گردم ندیم خلوت او / بس اینکه گرد در خویشتن گذاشت مرا
چگونه شرح دهم سر عشق او جامی / که عشق او نه مجال سخن گذاشت مرا