جامی › شمارهٔ ۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا / نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت / مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا
عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد / وارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا
منزل او دور و بر من کوههای بار دل / کی تواند برد با این بارها محمل مرا
هستی من شد حجاب او بده ساقی شراب / تا کند از هستی من یک زمان غافل مرا
گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای من / اینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا
جامی آسا غرقه دریای عشق او شدم / هیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا