جامی › شمارهٔ ۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما / التفات خاطر پیران بود تدبیر ما
زآب چشم ما کند زنجیر سازی باد آه / تا کشد سرو قدت را پای در زنجیر ما
«والضحی » باشد کنایت زان دوزخ «والشمس » نیز / در بیان حسن تو واضح بود تفسیر ما
خامه بشکستیم و لب بستیم از اسرار عشق / کان نه در تحریر ما گنجد نه در تقریر ما
تیر تو غمزه ست و تیر ما دعای نیم شب / تیر خود انداختی می کن حذر از تیر ما
گرز جیب گل نیاید نکهت پیراهنت / باد در گلگشت بستان خار دامنگیر ما
گربرآن در رفت تقصیری زما اینک رسید / اشک جامی تا بخواهد عذری از تقصیر ما