جامی › شمارهٔ ۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا / کجا نشان تو یابم درین خراب کجا
نهان چو آب حیاتی درین سرای فریب / کجا وصال تو جویم درین سراب کجا
لبت به کام رقیبان چگونه آتش شوق / نشیند از دلم آتش کجا و آب کجا
به گفت و گوی تو مستغنیم ز نامه و پیک / خطاب دوست کجا قاصد و کتاب کجا
ز بس که مست توام روز و شب نمی دانم / که روز شیب کجا شد شب شباب کجا
فراق روی تو بر من سیاه ساخت جهان / کجاست شعشعه نور آفتاب کجا
بریز خون همه تا تورا نبیند کس / کجاست روی تو را طاقت نقاب کجا
به فقر عاریتی دعوت فتوت چند / سواد اصل کجا گونه خضاب کجا
جناب پیر مغان جامی آسمان علاست / کجاست مورد هر سفله آن جناب کجا