جامی › شمارهٔ ۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب / که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب
ازان شراب که چون دیده را کند روشن / وجود کون نماید چنانکه هست سراب
ازان شراب که از جوش اگر فرود آید / قباب چرخ شود مضمحل در او چو حباب
ازان شراب که هر جا بود ز نشوه آن / هزار عاشق عارف هزار مست خراب
شدیم پیر و نداریم حسرتی بجز این / که بی تمتع ازین می گذشت عهد شباب
بریز بر سرما جرعه ای که آخر دور / بیاض شیبت خود را به آن کنیم خضاب
شراب خوردن و مست خراب جان دادن / سعادت ابد اینست جامیا دریاب