جامی › شمارهٔ ۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی عشق تو را بر کفرو دین پشت / رخت آتش زده بر جان زردشت
بود روشن ز رخسار و جبینت / که تو خورشید و ماهی پشت بر پشت
به وصف زلف تو کرده دبیران / سیاهی و قلم زانگشت و انگشت
به افسون باز نتوان رستن از عشق / نشاید مشعل صبح از نفس کشت
به آن غمزه مشو جامی مقابل / مزن با آن درفش از سادگی مشت