جامی › شمارهٔ ۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست / کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست
مایل به ابروی تو شدم قد دلکشت / گفتا ز راست میل تو سوی کجی چراست
کج آن توست و راست هم ای شاه نیکوان / گر خاست فتنه ای ز کج و راست از تو خاست
گر دارد ابرویت کجی عین راستیست / با راستی قامت تو خود کجی کجاست
من نی کجم نه راست مرا هر صفت که هست / عاریتیست وان به حقیقت همه تو راست
پشت من از تخیل ابروی توست کج / طبع من از تصور بالای توست راست
جامی چو راستی و کجی جمله از تو دید / بهر تو خواست هر کجی و راستی که خواست