جامی › شمارهٔ ۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است / بی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است
کی به قانون طرب گردد مرا آهنگ راست / اینچنین کز بار دل چون چنگ پشت من خم است
بر رخت خوی هست عکس قطره های اشک من / یا چکیده بر سمن باران و برگل شبنم است
درد هجران را نباشد نسبتی با رنج مرگ / درد هجران روزگاران رنج مردن یکدم است
هر طبیبی راکه پرسیدم علاج عشق گفت / درد عاشق بی مداوا داغ او بی مرهم است
خانه ام را سقف غم دیوار محنت در بلاست / کس چنین خانه ندیده تا بنای عالم است
عاشقان بسیار داری گر چه جامی از همه / کم بود در دام تو چون او گرفتاری کم است