جامی › شمارهٔ ۶۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم منی بر همه کس روشن است / خانه تو خانه چشم من است
سینه ز تو روزن و چشم دلم / بهر تماشای تو بر روزن است
دل به درت محرم و جان نیز هم / محنت هجر تو همه بر تن است
زاد دو صد غم شب هجر توام / راست بود آنکه شب آبستن است
سوخته هجر تو و کنج غم / زاویه گلخنیان گلخن است
زآتش تو خرمن خوبان بسوخت / خال تو یک دانه ازان خرمن است
قاعده عشق ز جامی طلب / زانکه درین مسئله صاحب فن است