جامی › شمارهٔ ۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خانه دل خراب کرده توست / چشمه جان سراب کرده توست
خورد را چشم او ندیده به خواب / هر که بی خورد و خواب کرده توست
زاشک نومیدی و نم حسرت / دیده تر پر آب کرده توست
گر چه مویم سفید گشت چو شیر / چهره از خون خضاب کرده توست
تا تو رند و شرابخواره شدی / دل خلقی کباب کرده توست
چشم گریان من ز عکس لبت / ساغر پر شراب کرده توست
جامی و شعر خوش توو دشنام / شعرهایش جواب کرده توست