جامی › شمارهٔ ۸۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پشتم از بار بلا خم شده است / قوسی از دایره غم شده است
بس که گریم صف ارباب طرب / گرد من حلقه ماتم شده است
کوی تو تا حرم اهل صفاست / چشم من چشمه زمزم شده است
در ضعیفی نیم از مویی کم / چون من از ضعف کسی کم شده است
نیست بر خشک لبان رحم تو را / چشمه لطف تو بی نم شده است
شحنه در سلک سگانت جا کرد / سفله را بین چه معظم شده است
جامی از سلک سگانت مجروم / با رقیبان تو همدم شده است