جامی › شمارهٔ ۸۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت / دمیده سبزه تر گرد چشمه نوشت
تو را چو زد به بنا گوش حلقه سنبل زلف / بنفشه شد ز غلامان حلقه درگوشت
فروغ روی تو آتش زند به خرمن عقل / اگر نه پرده کشد سنبل سمن پوشت
هجوم عشق تو نگذاردم به دل نقشی / مرو ز دیده که ترسم کنم فراموشت
چو تو کمر بگشایی من از میان بروم / مرا چه طاقت آن تا کشم در آغوشت
چگونه بر خورم از تو چنین که می بینم / هلاک جان تلف عقل و آفت هوشت
هزار گونه سخن داشت از رخت جامی / نهاد بر لب او مهر لعل خاموشت