جامی › شمارهٔ ۹۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در دلم زآتش تو داغ بس است / خانه تنگ است یک چراغ بس است
گر نیامد دلم به کف به سراغ / اینکه آمد به تو سراغ بس است
مشک گو روبه باد و عود بسوز / بوی تومانده در دماغ بس است
باغبان را چه کار با عطار / عطر جیبش نسیم باغ بس است
محضر رندیم ز درد کشان / دلقی از جرعه داغ داغ بس است
چتر فرق شهید وادی عشق / گرد گشته سپاه زاغ بس است
سود جامی ز شغل غمهایت / از غم دیگران فراغ بس است