جامی › شمارهٔ ۱۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا از زبان دوست شنو داستان دوست / یا از زبان آن که شنید از زبان دوست
باشد کلام دوست مبرا ز هر لغت / هست این لغات مختلف از ترجمان دوست
بیرون بود ز جمله نشانها کزو دهند / اینست پیش دوست شناسان نشان دوست
به ز آستان دوست سر ما ندیده جای / تا سر به جا بود سر ما و آستان دوست
دستان شوق او زده مرغان باغ عشق / هر جا شکفته غنچه ای از بوستان دوست
از ما گمان حسن وفا بود دوست را / شکر خدا که راست شد آخر گمان دوست
جامی مجوی کشف حقیقت ز شیخ شهر / بیگانه نیست محرم سر نهان دوست