جامی › شمارهٔ ۱۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جلوه حسن تو کجاست که نیست / جذبه عشق تو که راست که نیست
خبر وصل تو رسد همه جای / این خبر در دیار ماست که نیست
کج نهادی کله به فتنه گری / در سر تو چه فتنه هاست که نیست
هر شبی در فراقت اشک مرا / با خیالت چه ماجراست که نیست
زان دو ساعد سراغ دل کردم / از چپ و راست نعره خاست که نیست
سرو بیگانه پروری و تو را / میل یاران و آشناست که نیست
گفته ای چیست در دلت جامی / جز غم تو خدا گواست که نیست