جامی › شمارهٔ ۱۳۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج / که کرده است به بازی ترازو از نارنج
بدین ترازوی نارنج بر خریداران / درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج
به زیر خاک بود گنج بین که قارون را / چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج
چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو / پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج
کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را / ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج
نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس / بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج
مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی / که کارخانه رنج است این سرای سپنج