جامی › شمارهٔ ۱۴۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آنان که دست رد به رخ ما نهاده اند / برما زبان طعن و ملامت گشاده اند
ظاهر شود چو پرده برافتد ز روی کار / کایشان نه داد مردی و انصاف داده اند
عزم سفر به عالم دل کرده اند لیک / در ره فتاده بلکه ز ره اوفتاده اند
اول چو سیل رفته خروشان و کف زنان / و آخر میان راه چو ریگ ایستاده اند
اعیان عالمند ولی کور باطنند / برشکل آدمند ولی دیوزاده اند
در عرصه عمی و جهالت دو اسپه اند / در شاهراه دانش و بینش پیاده اند
جامی ز جام حسن بتان باده خور چه باک / گر منکران نه واقف ازین جام و باده اند