جامی › شمارهٔ ۱۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد / زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد
عکس رخت نمود در آیینه سپهر / نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد
مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر / تشنه ز شوق آب هوای سراب کرد
دل کرد یاد روی تو و دیده اشک ریخت / هرگل که چید دل ز تو چشم گلاب کرد
فکر خط عذار و لبت صفحه دلم / پر خط گونه گونه چو پشت کتاب کرد
می خواستم کمانچه زدن ریش زهد را / این کار را به کام دل من رباب کرد
جامی که در شباب ز می عهد کرده بود / پیرانه سر تلافی عهد شباب کرد