جامی › شمارهٔ ۱۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید / سزد کز سایه او سرو خیزد یاسمین روید
کنم از پرده های دیده و دل فرش راه او / دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین پوید
لبش باده ست اگر تلخی کند از وی چه آزارم / زهی نادان کسی کز باده طعم انگبین جوید
تنم ز اندوه شد چون موی چنگ مویه گر گوتا / گشاید موی و بر حال من اندوهگین موید
نه هر سجده که جز در قبله رویش برد عابد / چو بیند ابرویش را از خوی خجلت جبین شوید
مشام جان شد اندر چین زلف او بدانسان خوش / که درد سرکشد گر نافه آهوی چین بوید
مغنی چون کند بر نظم جامی ساز چنگ خود / ز بزم روشنان ناهید بر وی آفرین گوید