جامی › شمارهٔ ۱۸۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به هر خانه کان نازنین می نماید / به چشمم بهشت برین می نماید
به هر جا که او بر زمین می نهد پا / سر عالمی بر زمین می نماید
چه سود است از آنم که سیمینبر آمد / چو دل در برش آهنین می نماید
چو ابرو نماید مبینید سویش / که غارتگر عقل و دین می نماید
مزن طعن لیلی اگر بست برقع / که لایق به مجنون چنین می نماید
ز سر می رود هوش مجنون چو لیلی / ز خیمه سر آستین می نماید
خطا ازکه دیده ست زاهد ندانم / که در ابرو افکنده چین می نماید
چو از عشق در دل گشادی ندارد / همان حالتش از جبین می نماید
هزار آفرین بر تو جامی که طبعت / دراین شعر سحرآفرین می نماید