جامی › شمارهٔ ۱۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می شوم زنده ز سرکان نازنینم می کشد / می کشد بیگانگان را نیز اینم می کشد
پیش او چون سجده آرم از لگدکوب جفا / تا نبینم دیگرش رود در زمینم می کشد
می کنم گلگشت باغ از شوق قد و عارضش / اعتدال سرو و لطف یاسمینم می کشد
در خیال آن لب از خود گم شده جان می دهم / چون مگس غرقه شده در انگبینم می کشد
نیست دوران را به خونریز من مسکین خطی / گرد آن رخ دور خط عنبرینم می کشد
گر نباشد بهره ام زان ساق و ساعد باک نیست / غیرت دامان و رشک آستینم می کشد
من به مهر او خوشم جامی و کین هم حاکم است / گر به مهرم می نوازد ور به کینم می کشد