جامی › شمارهٔ ۱۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر مست که می به دست گیرد / زان نرگس می پرست گیرد
آن را که فکند ساقت از پای / جز ساعد تو که دست گیرد
با قدر بلند سدره خود را / پهلوی قد تو پست گیرد
گر عشق تو بر فلک نهد بار / پشت وی ازان شکست گیرد
از زلف تو بخت کار ما را / تعلیم گشاد و بست گیرد
هر چند که سیست لام زلفت / صد ماهی دل به شست گیرد
جامی که و جام می که خود را / از لعل لب تو مست گیرد