جامی › شمارهٔ ۲۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یارم به خانه ای که شب تار دررود / خورشید و ماهش از در و دیوار دررود
شهری درون خانه خریدار او به جان / هر دم چه حاجتش که به بازار دررود
عاشق به خلد درنرود حور عین طلب / گر دررود به رغبت دیدار دررود
بگشای تار مو که گریزد به نافه مشک / نافه به ناف آهوی تاتار دررود
صوفی ز شوق تو به چمن بس که بگذرد / چون گل مرقعش به سر خار دررود
مشتاق گل به بوی تو بیند چو بسته در / از راه جو چو آب به گلزار دررود
سوزن پی لباس سگت گر زند کسی / لاغر تنم چو رشته به سوفار دررود
آهسته کش کمان که مبادا گذر کند / تیر تو چون به سینه افگار دررود
جامی به دور لعل تو هر دم ز صومعه / آید برون به خانه خمار دررود