جامی › شمارهٔ ۲۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه در کوه این صدا از تیشه فرهاد می خیزد / ز سنگ و آهن از درد دلش فریاد می خیزد
خیال عارض و بالای تو تا بسته ام با خود / ز باغ خاطرم گل می دمد شمشاد می خیزد
به گلگشت چمن چون می نشینی بر سر سبزه / به تعظیم قدت سرو اززمین آزاد می خیزد
ز تو نالم نه زان غمزه چو خونم بیگنه ریزد / هلاک صید نی از خنجر از صیاد می خیزد
مجو افسانه درد از دلی کز غم نشد رخنه / نفیر چغد کی از خانه آباد می خیزد
چو می آید ز تیغت بر اسیری زخم بیرحمی / زجان هر اسیر آواز رحمت باد می خیزد
غزل را از غم عشق بتان ده چاشنی جامی / سرود دردناک از سینه ناشاد می خیزد