جامی › شمارهٔ ۲۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن که خودرو لاله اش داغ نهانم تازه کرد / سبزه ترکز لبش برخاست جانم تازه کرد
گر نبارد خوی چکان رخسار او باران لطف / روضه امید خود را کی توانم تازه کرد
با سگانش دوستی شرح وفای من بگفت / در صف صاحب وفایان داستانم تازه کرد
از تف دل بود خشک اندر دهان من زبان / همچو سوسن وصف رخسارش زبانم تازه کرد
دوش دیدم شاخ طوبی را به باغ سدره خواب / آرزوی قد آن سرو روانم تازه کرد
حسن اودر منصب عشقم نشانی داده بود / از خط مشکین عذار اونشانم تازه کرد
شعر مهرانگیز جامی را مغنی داد ساز / مهر ماه روی آن نامهربانم تازه کرد