جامی › شمارهٔ ۲۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل با غمت آشناییم داد / وز صبر و خرد جداییم داد
شب می مردم خیالت آمد / وز چنگ اجل رهاییم داد
تابد ز درونم آفتابی / تا داغ تو روشناییم داد
باد سر زلفت از رگ جان / تعلیم گره گشاییم داد
کرد آینه رخت تجلی / آیین خدا نماییم داد
بدنامی عشق تو خلاصی / از تهمت پارساییم داد
دریوزه کوی تو فراغت / از حشمت پادشاییم داد
سنگی که زدی پی شکستم / خاصیت مومیاییم داد
شوق تو غزال جامی آسا / آهنگ غزلسراییم داد