جامی › شمارهٔ ۲۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سبزه از طرف چمن می خیزد / خطت از برگ سمن می خیزد
لاله با داغ تو خفته ست به خاک / زان به خون غرقه کفن می خیزد
گر سبک سر ننهد تن به رهت / جان روان از سر تن می خیزد
می شود صاعقه خرمن صبر / شرری کز دل من می خیزد
یارب این نکهت مشکین ز صبا / یا ز صحرای ختن می خیزد
نه که بوی نفس جانان است / که ز اطراف یمن می خیزد
گفتمش جامی و وصف سخنت / از سخن گفت سخن می خیزد