جامی › شمارهٔ ۲۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سهی سرو چو گلگشت لب جو می کرد / بلبل از شاخ سمن وصف رخ او می کرد
صبحدم باد دم از حلقه زلفش می زد / باغ را ناف پر از نافه آهو می کرد
از به آن روز بچربید ترنج ذقنش / که به بازیچه ز نارنج ترازو می کرد
آدم آن روز که مسجود ملائک شده بود / با خود اندیشه آن گوشه ابرو می کرد
ای خوش آن شب که منش دست کمر می کردم / طوق اقبال من او از خم بازو می کرد
نقش هر آرزو از لوح ضمیرم می شست / در تمنای خودم یکدل و یکرو می کرد
گرچه جامی سخن از روح قدس تلقین داشت / دوش دریوزه ازان لعل سخنگو می کرد