جامی › شمارهٔ ۲۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شمت برقا یلوح للاسرار / کاد یمحو بریقه الانوار
آتشی تافت از نواحی طور / دل به آن سو شتافت موسی وار
دیده انتظار بر راهیم / سوف یأتی بجذوة من نار
آورد شعله ای که جذوه آن / زند آتش به خرمن پندار
بر تو روشن کند که یار یکیست / لیک نامش هزار و یک به شمار
چون به هر یک جدا جدا بنمود / یار شد از هزار ویک اغیار
گر ز پیش آن شمار برداری / هیچ باقی نماند الا یار
رو نماید ز پرده من و تو / سر وحدت منزه از تکرار
رود از کارخانه شب و روز / وهم امسال همچو تهمت پار
در و دیوار دار کون و مکان / گویدت لیس غیره فی الدار
لب درین گف و گوی محرم نیست / دم فروبند جامی از گفتار