جامی › شمارهٔ ۲۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عمر بگذشت و رخت سیر ندیدم هرگز / گلی از باغ جمال تو نچیدم هرگز
همه جا گشتم و حال همه کس پرسیدم / چون تو بدخوی ندیدم نشنیدم هرگز
از بتان محنت بسیار کشیدم لیکن / محنتی کز تو کشیدم نکشیدم هرگز
گر بریدم ز تو از نازکی خوی تو بود / از تو یکدم به دل خود نبریدم هرگز
گرچه پروازگهم روضه حورالعین بود / از سر کوی تو آن سو نپریدم هرگز
تا به گرد مهت از غالیه خرمن دیدم / خرمن ماه به یک جو نخریدم هرگز
نامرادیست مرادم ز تو غم نیست اگر / همچو جامی به مرادی نرسیدم هرگز