جامی › شمارهٔ ۲۵۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از شوق تو شوریست عجب در سرم امروز / داده ست غمت بیخودی دیگرم امروز
نزدیک رسیده ست که از جذبه عشقت / این خرقه سالوس ز هم بردرم امروز
می سوزدم از آرزوی دیدن تو جان / بنشین که زمانی به رخت بنگرم امروز
سودایی زلف توام آن گونه که از وی / یک موی به ملک دو جهان می خرم امروز
سر تا به قدم غرقه شدم در غم و دردت / سیلاب بلا خاست ز بام ودرم امروز
در راه تو جز هستی من نیست حجابی / بگذر به سرم کز سر خود بگذرم امروز
دل دفتر عشق است نفور از رقم عقل / جامی بتراش این رقم از دفترم امروز