انوری › کیسه‌ای به حکیم وعده کرده‌اند آن را با کاردی طلب می‌ک| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شمارهٔ ۳۵۱ - کیسه‌ای به حکیم وعده کرده‌اند آن را با کاردی طلب می‌کند
ای کمال زمان بیا و ببین / که ز عشقت چگونه می‌سوزم
با بهار رخت تواند گفت / شب یلداکه روز نوروزم
در فراق رخ چو خورشیدت / روشنایی نمی‌دهد روزم
کیسه‌ای دادیم در این شبها / که همی وام صحبت اندوزم
روزها رفت و من نمی‌دانم / که بر آن کیسه کیسه‌ای دوزم
یارب از کاردی بود با آن / که بدان کین دشمنان توزم
سر چو سرو از نشاط بفرازم / رخ ز شادی چو گل برافروزم
وگر این کار هست بیهوده / تن زن آنگاه کاسهٔ یوزم
سایه بر کار این سخن مفکن / زانکه چون سایه بر تو آموزم