جامی › شمارهٔ ۲۷۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برلب رسید جان که به جانان فرستمش / شد جمله درد دل که به درمان فرستمش
طی شد چو نامه عمر ز هجران او مرا / کو قاصدی که نامه هجران فرستمش
ریزم به جیب و دامن قاصد ز دیده اشک / گوهر به جیب و لعل به دامان فرستمش
رانم قلم به وصف سر زلف و خط او / در طی نامه سنبل و ریحان فرستمش
گرچه عراق و فارس پر است از جمال او / شرح جمال او ز خراسان فرستمش
جامیست از شراب لطافت پر این غزل / تحفه به مجلس جم دوران فرستمش
در شیوه جمال نمایی کمال یافت / آیینه سان به یوسف کنعان فرستمش
نی نی که من چو مورم و این نظم خشک من / پای ملخ چه پیش سلیمان فرستمش
این بس که در فزونی جاه و جمال او / جامی صفت دعای فراوان فرستمش