جامی › شمارهٔ ۲۷۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هست خالی ز سبحه دست خواص / همچو سبحه ز گوهر اخلاص
غرقه در گریه از برای توام / بهر در غوطه می خورد غواص
جنبش هر کسی ز جای وی است / وجد صوفی نیاید از رقاص
قصه تو نخواهم از دگران / آری القاص لایحب القاص
چند جویی خواص خاص از عام / هر براهیم کی شود خواص
کرد صوفی به پاکی تجرید / ریش خود را ز دست شانه خلاص
جامی از عشق جو قبول سخن / نه ز لفظ بدیع و معنی خاص