جامی › شمارهٔ ۲۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا کی ای خواجه مهندس سخن نقطه و خط / در خط و کون و مکان نقطه عشق است فقط
نقطه خط گشته و خط حرف شده حرف حروف / گه به تبدیل صور گاه به تغییر نقط
هرچه بر لوح شهود تو بجز نقطه اصل / نقش بسته ست فروشوی که سهو است و غلط
نقطه دان نقطه نگر نقطه شوآخر که جز این / هر چه خواهی که کنی موجب بعد است و سخط
آب چون دور ز دریاست فرات است و شط است / چون رسد باز به دریا نه فرات است و نه شط
کاهلی کافری و گر مروی شیطنت است / روش کعبه روان نیست بجز سیر وسط
جامی از چاه طبیعت بدرآ تا بینی / سر« لودلی حبل لعلی الله هبط »