جامی › شمارهٔ ۲۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع / پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع
عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند / قنعوا منک بادنی لمعات تلمع
عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند / ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع
چون نهم پای طلب در روش عشق که هست / کوته از دامن ادراک تواش دست طمع
نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت / وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع
اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست / که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع
جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت / هست در عالم وحدت دری از هر مصرع