جامی › شمارهٔ ۳۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

امر علی بالیات الخیام / وابکی علیها بکاء الغمام
کهن خیمه هایی کزین پیش داشت / در آن سلمی وآل سلمی مقام
دریغا که از دور گردون فتاد / چنان سلک جمعیتی ز انتظام
نه پیداست زان خیمه ها جز نشان / نه باقیست از خیمگی غیر نام
ستونهای آن خیمه ها زیر خاک / ز هم ریخته چون رمیم عظام
ز آمد شد باد اطنابشان / گسسته ز هم چون عهود لئام
در آرامگاه غزالان شوخ / چرا کرده گوران ناگشته رام
قدمگاه کبک خرامان شده ست / گذرگاه زاغان ناخوشخرام
چو نی صبح نی شام یابد خبر / ازان رفتگان لاجرم صبح و شام
کند جامی از جان و دل سویشان / هزاران تحیت روان والسلام