انوری › وله ایضا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

راحت چگونه یابم فضلست مانعم / قصه چگونه خوانم عقلست وازعم
در روی هرکه خندم از آنکس قفا خورم / کس را گناه نیست چنین است طالعم
نزد خواص حشو وجودم چو واو عمرو / پیش عوام چون الف بسم ضایعم
اینست عیب من که نه دورو نه مفسدم / وینست جرم من که نه خائن نه طامعم
در شغل شاکرم به گه عزل صابرم / گر هست راضیم پس اگر نیست قانعم
در حل مشکلات چو خورشید روشنم / در قطع معضلات چو شمشیر قاطعم
بر عقل و پاک دلی فضل من گواست / یار موافقم نه کی خصم منازعم