جامی › شمارهٔ ۴۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو / «فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا / آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او
تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی / آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو
ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن / بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو
تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق / خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو
دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر / مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو
تا نیابی به سر رشته وحدت جامی / دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو