جامی › شمارهٔ ۴۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

انت شمس البقا و غیرک فی / کل شی ء سواک لیس بشی
نیست امکان بساط بوسی تو / تا نگردد بساط امکان طی
نیست جز مشت گل ز کارگهت / دست کرد خلقته بیدی
کرده وعده دوای من لب تو / چون بجویم وفای وعده ز وی
کی من این وعده کرده ام گوید / این بود آخر الدواء الکی
با تو همدم کجا تواند بود / هرکه از خود تهی نشد چون نی
پی خود گم کن از میان جامی / تا رسد فیض عشق پی در پی