جامی › شمارهٔ ۴۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی / باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی
از ناله دمادم فرسوده شد زبانم / می بایدم ز آهن همچون جرس زبانی
عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانه / اینک به سینه هرجا از زخم او نشانی
از تاج سربلندان شد عالی آستانش / زین آستان نباشد عالیتر آستانی
آهی که دور ازان مه خوردم فرو به سینه / بهر خراش جانم شد آتشین سنانی
باشد بهار خرم آن رخ ز سبزه خط / یارب مباد هرگز آسیبش از خزانی
از ضعف و عجز و پیری جامی ز پا فتادی / ای وای اگر نگیرد دست تو نوجوانی