جامی › شمارهٔ ۴۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از هیچ نشان داده دهانی که تو داری / بر موی کمر بسته میانی که تو داری
صد جامه جان چاک شود چون بخرامد / با لطف قبا سرو روانی که تو داری
شد از کشش ابروی تو قامت ما خم / کس را نرسد زور کمانی که تو داری
خط سبزی و رخ خوان جمال است و جهانی / مهمان شده سبزی و خوانی که تو داری
آنان که اسیران تو را طعنه زنانند / غافل شدگانند ز آنی که تو داری
هرکس ز جمالت شده قانع به نشانی / بیرون ز نشانهاست نشانی که تو داری
جامی به غزل کوش که در حد کمال است / برطرز حسن این سخنانی که تو داری