جامی › شمارهٔ ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن شنیدستی که کناسی ز سرگین زیر بار / گفت شکر آن را که از عزت مرا سر برافراخت
بوالفضولی طعنه زد کای کار تو سرگین کشی / کی خردمند این هنر را مایه عزت شناخت
گفت کای نادان کدامین عز ازان افزون بود / کز پی روزی به امثال تو محتاجم نساخت