جامی › شمارهٔ ۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت / کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری
چیست سر آنکه در حمام هرکس پا نهد / بر دل غمگین او بگشاید از شادی دری
گفت سرش آنکه با او نیست زاسباب جهان / غیر طاس و فوطه ای آن نیز ازان دیگری